عـکس
تفریحی
چشمش نه فروغ کودکی داشت چهرش نه خروش کودکانه پایش نه توان راه رفتن بر لب نه طنین یک ترانه با جامه چرک و ژنده رویی با چهره زرد غمگنانه دستش پی تکه نان و آبی همواره به جست و جو روانه در پس زده های هر سرایی جوینده روی آب و دانه بگذشت و چو وی نیافت نانی راهش چو نداد هیچ خانه سر بر سر سایه ای فرو برد آرام گرفت عارفانه آگاه نه از جفای ایام پر کینه نه از دل زمانه
نوشته شده در دوشنبه 09 بهمن 1391ساعت
15:42 توسط diti|
ارسال نظر(0)

PinkGirl

